X
تبلیغات
انجمن علمی روانشناسی پیام نور تبریز - عقب ماندگی ذهنی

عقب ماندگی ذهنی

تهیه و تنظیم : مریم فدائی نائینی

 

مقدمه

عقب‌ماندگی ذهنی بیماری نیست بلکه نتیجه فرآیندی مرضی در مغز است که مشخصه‌ آن محدودیت در کارکرد هوشی و انطباقی است. در غالب موارد علّت عقب‌ماندگی ذهنی مشخص نیست و عواقب آن از روی اشکالات هوشی و مهارت‌های زندگی فرد مشخص می‌شود. در اواسط دهه 1800 میلادی بسیاری از کودکان عقب مانده ذهنی را به مراکز آموزشی شبانه‌روزی می‌سپردند، زیرا معتقد بودند که این کودکان درصورتی‌که آموزش‌های فشرده کافی دریافت کنند، می‌توانند به‌میان خانواده بازگردند و در جامعه عملکرد بالاتری از خود نشان دهند. طرح اولیه آموزش این کودکان به‌طوری‌که بتواند بر ناتوانی‌های خود فائق آیند، تحقّق نیافت. به‌تدریج مراکز شبانه‌روزی بزرگ‌تر شدند و نهایتاً از آزمون‌های فشرده به مراقبت و نگهداری گرایش پیدا کردند. این مراکز اقامتی کودکان عقب‌مانده در اواسط سال‌های 1955 بیشترین کاربرد را داشتد. تا این‌که عموم مردم از شرایط غیربهداشتی و پرازدحام و در برخی موارد شرایط توأم با سوء رفتار این مراکز آگاهی یافتند و همین امر سرآغاز جنبش مؤسسه‌زدائی بود. از اواخر 1965 به بعد تاکنون معدودی از کودکان عقب‌مانده ذهنی به مراکز نگهداری سپرده شده‌اند و مفهوم «شامل سازی» در محیط‌های مدرسه و عادی‌سازی در موقعیت‌های زندگی در میان گروه‌ها و اکثریت شهروندان اهمیت زیادی یافته است. از زمان تصویب قانون عمومی 142-94 (قانون آموزش کودکان استثنائی) در سال 1975 نظام مدارس عمومی ملزم شدند خدمات آموزشی مناسب را برای کلیه کودکان دچار ناتوانی فراهم کنند. قانون افراد دچار ناتوانی که در سال 1990 تصویب شد، قانون فوق را اصلاح نمود و آن‌را گسترش داد. در حال حاضر تدارک آموزش عمومی برای کلیه کودکان و از جمله کودکان دچار ناتوانی طبق قانون اجباری است و این آموزش باید با کمترین محیط محدود‌کننده فراهم شود.

علاوه بر نظام آموزشی، سازمان‌های زیادی برای دفاع از حقوق افراد عقب‌مانده ذهنی به‌وجود آمده است. از جمله آن‌ها شورای کودکان استثنائی (CEC) و انجمن ملّی شهروندان عقب‌مانده (NARC) شهرت دارند. NARC به‌عنوان سازمان نافذ اصلی والدین کودکان عقب‌مانده ذهنی عمل می‌کند و در تصویب قانون عمومی 142-94 مؤثر بوده است. برجسته‌ترین سازمان مدافع در این حوزه انجمن امریکائی عقب‌ماندگی ذهنی (AAMR) است که بیشترین نفوذ را در آگاه‌سازی عمومی در مورد عقب‌ماندگی ذهنی و نیز حمایت از تحقیقات و قانون‌گذاری در رابطه با عقب‌ماندگی ذهنی داشته است. ملاک‌های AAMR بهره هوشی 75 را جزو عقب‌ماندگی ذهنی خفیف محسوب می‌کند. مزیت دیدگاه AAMR این‌است‌که به‌جای تعریف درجه عقب‌ماندگی ذهنی براساس میزان تخریب انطباقی و شناختی، درجه حمایت لازم برای عملکرد فرد را جزء خصوصیات تعیین‌کننده محسوب می‌کند.

تعریف عقب‌ماندگی ذهنی

طبق تعریف DSM-IV-TR عقب‌ماندگی ذهنی حالتی است که در آن کارکرد هوشی عمومی فرد به میزان چشمگیری زیر حد متوسط است که سبب تخریب هم‌زمان رفتار انطباقی شده باشد و یا همراه آن باشد و در حین دوره رشد، پیش از هجده سالگی تظاهر کند. تشخیص عقب‌ماندگی ذهنی صرف‌نظر از ابتلا به اختلال جسمی هم‌زمان با سایر اختلالات روانی گذاشته می‌شود.

عملکرد هوش کلی با استفاده از آزمون‌های استاندارد شده هوش تعیین می‌شود و اصطلاح به میزان چشمگیر زیر حد متوسط طبق تعریف عبارتند از بهره هوشی معادل 70 یا کمتر و یا دو انحراف معیار کمتر از متوسط یک آزمون خاص. کارکرد انطباقی را می‌توان با استفاده از یک مقیاس استاندارد شده نظیر مقیاس رفتار انطباقی win land سنجید.

طبقه‌بندی DSM از عقب‌ماندگی ذهنی

DSM-IV-IR برحسب میزان تخریب هوشی چهار نوع عقب‌ماندگی ذهنی را تعریف می‌کند. عقب‌ماندگی ذهنی خفیف، عقب‌ماندگی ذهنی متوسط، عقب‌ماندگی ذهنی شدید و عقب‌ماندگی ذهنی عمیق. طبقه عقب‌ماندگی ذهنی مرزی (بین یک تا دو انحراف معیار زیر میانگین آزمون) در سال 1973 حذف شد. طبق DSM-IV-TR عملکرد هوشی مرزی جزء طبقه عقب‌ماندگی ذهنی قرار نمی‌گیرد. IQ 71 تا 84 به کودکان مرزی اطلاق می‌شود.

عقب‌ماندگی ذهنی خفیف (کودن یا کند ذهن)

بهره‌ هوشی این گروه بین 55-50 تا 70 است. تقریباً 85 درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهند. به‌طورکلی عقب‌ماندگی ذهنی خفیف تا بعد از کلاس اوّل یا دوّم که نیازهای تحصیلی افزایش می‌یابد، شناسائی نمی‌شود. این افراد تا اواخر نوجوانی اغلب تا کلاس ششم پیش می‌روند. علل اختصاصی عقب‌ماندگی ذهنی در این گروه اغلب شناسائی نمی‌شود. بسیاری از بزرگسالان دچار عقب‌ماندگی ذهنی خفیف با حمایت مناسب می‌توانند زندگی مستقلی داشته باشند. به‌طورکلی عقب‌ماندگان ذهنی خفیف را به دو دسته کودن‌های آرام یا هماهنگ، یعنی افراد مطیع، سر به زیر و مایل به انجام کارهای مفید و کودن‌های ناآرام و ناهماهنگی، یعنی افرادی با اختلالات عاطفی، بی‌قرار و مضطرب تقسیم می‌کنند. براساس تقسیم‌بندی پیاژه، این گروه در مرحله اوّل عملیات عینی قرار دارند و در حداکثر رشد جسمی از نظر ذهنی مانند کودکان 7 تا 8 ساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

عقب‌ماندگی ذهنی متوسط

بهره‌ هوشی این گروه بین 40-35 تا 55-50 است. حدود 10 درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهد. اکثر کودکان دچار عقب‌ماندگی ذهنی متوسط زبان را میاموزند و می‌توانند در اوایل کودکی به میزان کافی ارتباط برقرار کنند. این افراد از لحاظ تحصیلی دچار مشکل می‌شوند و اغلب نمی‌توانند بیش از کلاس دوّم یا سوّم پیش روند. در دوران نوجوانی مشکلات اجتماع‌پذیری اغلب سبب انزوای این افراد می‌شود و حمایت فراوان اجتماعی و حرفه‌ای مفید خواهد‌بود. آنان را می‌توان با روش‌های آموزش ویژه تربیت کرد. اکثر آن‌ها می‌توانند به‌صورت کارگر غیرماهر، تحت نظارت به فعالیت شغلی بپردازند. لذا به آنان افراد نیمه وابسته نیز گفته می‌شود. براساس تقسیم‌بندی پیاژه این گروه در مرحله دوّم دوره پیش عملیاتی قرار دارند و در حداکثر تحوّل از نظر ذهنی مانند کودکان 6 ساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

عقب‌ماندگی ذهنی شدید (کالیو)

بهره هوشی این گروه بین 25-20 تا 40-35 است. حدود 4 درصد افراد دچار عقب‌ماندگی ذهنی را شامل می‌شود. این افراد ممکن است در کودکی مهارت‌های ارتباطی را فراگیرند و اغلب می‌توانند بشمارند و کلماتی را که برای عملکرد آن‌ها اهمیت حیاتی دارد، شناسائی کنند. در این گروه احتمال شناسائی علّت عقب‌ماندگی ذهنی بیش از انواع خفیف‌تر عقب‌ماندگی ذهنی است. باید توجّه داشت که آنان در تمام زندگی خود به نظارت و مراقبت نیاز دارند. این گروه اغلب مشکلات جسمی و اختلالات حسی و حرکتی دارند، آنان می‌توانند ادرار و مدفوع خود را کنترل کنند، از لحاظ عاطفی بسیار سریع تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرند. برخی از آنان از نظر حرکتی بسیار بیش فعّال هستند، برخی دیگر برعکس بسیار منزوی و گوشه‌گیر هستند. براساس تقسیم‌بندی پیاژه این گروه در مرحله اوّل پیش عملیاتی قرار دارند و در حداکثر تحوّل از نظر ذهنی، مانند کودکان چهارساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

عقب‌ماندگی ذهنی عمیق (کانا)

بهره هوشی کمتر از 20 تا 25 را شامل می‌شود. حدود یک تا دو درصد موارد عقب‌ماندگی ذهنی را تشکیل می‌دهد. در اکثر افراد دچار عقب‌ماندگی ذهنی عمیق علّت عقب‌ماندگی قابل شناسائی است. آنان معمولاً صحبت کردن را نمی‌آموزند و نمی‌توانند حداقل نیازهای جسمی خود را به‌طور مستقل برطرف سازند. معمولاً ناهنجاری‌های حسی و حرکتی، بد شکلی‌های صورت و سر و کوتاهی اندام دارند. معمولاً قادر به کنترل ادرار و مدفوع نیستند و مبتلا به حملات صرع یا فلج مغزی و مشکلات جسمی دیگر نیز هستند. آنان معمولاً در طبقه کودکان چند معلولیتی قرار می‌گیرند. براساس نظره‌ پیاژه، این گروه در دوره حسی ـ حرکتی قرار می‌گیرند و در حداکثر رشد جسمی از نظر ذهنی، مانند کودکان 2 ساله و پائین‌تر عمل می‌کنند.

طبقه‌بندی عقب‌ماندگی براساس آموزش و پرورش

این طبقه‌بندی برمبنای دیدگاه متخصصان آموزش و پرورش دربر گیرنده مفاهیم و معانی آموزشی است.

ـ عقب ماندگان ذهنی آموزش پذیر:

معادل عقب‌ماندگی خفیف است. کودک عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر فردی است که به‌دلیل زیرهنجاری رشد ذهنی نمی‌تواند از برنامه‌های تحصیلی مدرسه عادی بهره کافی ببرد. امّا با آموزش و پرورش مناسب، در سه زمینه ظرفیت رشد دارد:

1ـ آموزش پذیری در سطوح دروس ابتدائی.

2ـ آموزش پذیری در سازش اجتماعی

3ـ به‌دست آوردن شغلی که با آن بتواند در بزرگسالی به‌طورکامل یا نسبی مخارج خود را تأمین کرده، از خود نگهداری کند.

ـ عقب ماندگان ذهنی تربیت پذیر:

معادل عقب‌ماندگی ذهنی متوسط است. کودک عقب‌مانده ذهنی تربیت پذیر در زمینه‌‌های زیر توانائی دارد:

1ـ مهارت‌های خودیاری

2ـ توانائی حفظ خود از خطرهای معمول در خانه، مدرسه و اجتماع

3ـ سازگاری در خانه یا اجتماع

4ـ مفید بودن به لحاظ اقتصادی و کار در یک محیط حفاظت شده.

ـ عقب ماندگان ذهنی حمایت‌پذیر:

معادل عقب‌ماندگی‌های شدید و عمیق می‌باشد. اکثر کودکان عقب‌مانده ذهنی حمایت‌پذیر معلولیت‌هائی چندگانه دارند. هدف برنامه‌های تربیتی برای این نوع کودکان محدود به آموزش آنان برای کسب سازگاری اجتماعی در محیط‌های تحت نظارت است.

طبقه‌بندی پزشکان و روانپزشکان از عقب‌ماندگی

1ـ عقب‌ماندگی ارثی:

سبب این نوع عقب‌ماندگی ذهنی توارث تشخیص داده می‌شود که در حدود 30 تا 40 درصد عقب‌مانده‌های ذهنی را تشکیل می‌دهد.

2ـ عقب‌ماندگی محیطی:

عوامل محیطی، مانند بیماری‌های عفونی یا ضربات مغزی در دوران قبل از تولد، لحظه تولد و بعد از تولد را شامل می‌شود.

ویژگی‌های تحولی کودکان با عقب‌ماندگی ذهنی خفیف (آموزش پذیر)

الف) وضعیت جسمانی و توانائی حرکتی:

کودکان عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر از کودکان عادی با احتمال بیشتری دچار مشکلات بینائی، شنوائی و اختلالات عصبی می‌شوند و در کل از وضعیت جسمانی و حرکتی ضعیفتری نسبت به همسالان عادی برخوردارند.

ب) حافظه و توجّه:

تحول ذهنی محدود همراه با اختلالات رفتاری به‌عنوان عقب‌ماندگی ذهنی تعریف می‌شود، لذا کودکان عقب‌مانده ذهنی در عناصر مهّم تشکیل‌دهنده تحول ذهنی، مانند حافظه و توجّه نیز پائین‌تر از کودکان عادی عمل می‌کنند. تحقیقات موجود نشان می‌دهد که ناتوانی در توجّه و انتقال اطلاعات از حافظه کوتاه مدت به حافظه بلند مدت از اهمیت بیشتری برخوردار است. یکی از عناصر مهّم در حافظه، توانائی در توجّه کردن و دقت در انجام تکلیف است.

ج) فراگیری و کاربرد زبان:

 کودکان عادی نسبت به کودکان عقب مانده ذهنی با سن عقلی یکسان از سطح پیچیدگی نحوی بالاتری برخوردارند. کودکان عقب‌مانده‌ ذهنی نسبت به کودکان عادی دقت کمتری در گفتار دارند.

کرامر، مطالعات در زمینه زبان دریافتی کودکان عقب‌مانده ذهنی را بررسی کرد و نتایج زیر را به‌دست آورد:

1ـ کودکان عقب‌مانده ذهنی مراحل تحوّل زبانی را کندتر طی می‌کنند؛

2ـ کودکان مرزی از نظر تحوّل زبانی بهتر از کودکان عقب‌مانده ذهنی هستند؛

3ـ توانائی‌های شناختی ضعیف، مانند فراخنای حافظه کوتاه مدت محدود ممکن است مسئول تأخیر در توانائی‌های زبانی این کودکان باشد.

عمده‌ترین مشکل کودکان عقب‌مانده ذهنی، استفاده از عبارات پیچیده و توضیح موضوع است. تولیدات کلامی کودک عقب‌مانده ذهنی نه‌تنها پراکنده‌تر و از نظر محتوائی محدودتر از کودک عادی است، از نظر ویژگی‌های نحوی یا ترکیبی نیز کم مایه‌تر می‌باشد.

د) ویژگی‌های شخصی و اجتماعی

کودکان عقب‌مانده ذهنی آموزش پذیر معمولاً مشکلات ویژه‌ای در خصوصیات شخصی و اجتماعی از خود نشان می‌دهند. بخشی از این مشکلات با واکنش‌های دیگران در برخورد با شرایط این‌گونه کودکان مرتبط است و نیز بخشی دیگر به عدم موفقیت آن‌ها در سطحی که دیگران انتظار دارند، مربوط می‌شود. ویژگی‌هائی چون فراخنای توجّه محدود و پائین بودن سطح تحمّل ناکامی می‌تواند موجبات عدم موفقیت کودکان عقب‌مانده ذهنی را فراهم آورد.

کافمن و پاین، به مواردی اشاره‌ کرده‌اند که در زیر آمده:

1ـ افراد عقب‌مانده ذهنی به‌طور معمول بیشتر از افراد عادی شکست را تجربه می‌کنند و بدین‌ترتیب انتظار شکست‌های بعدی در آنان رشد می‌کند.

2ـ کودکان عقب‌مانده در موقعیت‌های جدید، حتی اگر پائین‌تر از توانائی ذهنی آنان باشد، دچار افسردگی می‌شوند.

3ـ کودکان عقب‌مانده ذهنی نسبت به کودکان عادی پس از یک شکست مختصر تمایل کمتری در افزایش فعالیت خویش دارند.

ﻫ) سازگاری شغلی

مطالعه کودکانی که در مدرسه عقب‌مانده ذهنی خفیف تشخیص داده شدند، نشان می‌دهد که آنان در بزرگسالی توانسته‌اند شغی به‌دست آوردند و حداقل تطابق لازم را با آن شغل داشته باشند.

+ نوشته شده توسط R.ALIZADEH  |